گاهی اوقات گناهکردن بهتر از
انجامدادن کار خوب و ثوابه؛ چون گناه باعث توبه و روآوردن به
خدا میشه،
ولی کار خوب باعث غرور و دورشدن از خدا میشه.
شاید این حرف باعث بشه تا
گناهکارانی مثل من هم امیدوار باشن که هنوز میشه امید به
برگشت داشت. بالاخره هر کسی که با یکی قطع رابطه کنه، باید از
یه جایی و یه بهانهای برای برگشتن و برقراری ارتباط استفاده
کنه، ولی این یه رقم دیگه نوبره که آدم برای رفاقت دوباره از
قهرکردن استفاده کنه، با این حال چارهای نیست؛ اینقدر این
رفیق مهربون و باگذشته که اگه صد بار هم ازش دور بشی باز هم
منتظرته تا برگردی.
اگه ماه رمضون بهت وقت داد و
برنگشتی، باز هم میگه عرفه وقت هست بیا تا دوباره با هم
باشیم. اگه آخر ماه رمضون هنوز پیرهن سیاه گناه تنت بود و عید
نگرفتی، باز هم میگه که هنوز عید قربان هست بیا و خودت و
گناهانت رو قربانی کن تا با خود من ملاقات کنی و چقدر من
بدبختم که با این همه محبّت و توبه، باز هم در خوشبختی رو روی
خودم میبندم و میگم ولم کنید که دردکشیدن تو گناه رو بیشتر
میخوام.
اما
خداجون به جون
خودم و خودت ـ که من رو بیشتر از خودم دوست داری ـ الان
پشیمونم از این که فکر کردم بدون تو بیشتر خوش میگذره.
حالا که کار به اینجا کشید، بذار
یه اعتراف دیگه هم بکنم. پشیمونم از اینکه فکر کردم که بندۀ
خوبی برات بودم. از اینکه وقت نمازخوندن کیف می کردم و با خودم
میگفتم که حالا دیگه حق بندهگی رو به جا آوردم و دیگه
خدا هیچ طلبی
از من نداره، از اینکه وقتی فلان کار خوب رو انجام دادم فکر
کردم که دیگه الان
خدا باید چند دونگ بهشت رو به اسم من بزنه تا از خجالت
من در بیاد.
خلاصه
خداجون هر چی
تا حالا از ما دیدی بیخیال شو و دور تمام داشتهها و
نداشتههام خط بکش؛ چون میخوام یک بار دیگه از صفر شروع کنم.
انگار تا حالا اصلا بین من و تو حرفی نبوده، مثل اون حاجی که
تو عرفات تمام گناهانش رو میبخشی، مثل اون شهید که وقت مردن
هیچ گناهی تو پروندهاش باقی نمیزاری، یا مثل اون بچّهای که
تازه به دنیا اومده، من هم میخوام از این پوست گناه بیام
بیرون و تو آسمون صاف پاکی نفس بکشم و یقین دارم که باز هم تو
منو قبول میکنی و باز هم مثل همیشه ندید میگیری؛ چون آخه
امروز یه روز دیگه هست. امروز عرفه هست، روزی به وسعت بهشت!