مقدّمه
گروهی میگويند: «چرا بايد درباره دين بينديشيم؟» و در
نتيجه فكر میكنند كه در پيگيری برای بهدستآوردن دين وظيفهای
ندارند؛ امّا بايد بدانيم و بدانند كه به دو جهت بايد به دنبال دين رفت
و به پیجويی دين و به پیجويی در دين پرداخت:
◊
وظيفه شكرگزاری؛
◊
پيشگيری از خطر و ضرر احتمالی.
وظيفه شكرگزاری
اگر مردی خيرخواه و خدمتگزار، كودكی شيرخواره را كه
پدر و مادر از دست داده، به فرزندی بردارد و همهگونه وسايل زندگی و
باليدن او را فراهم آورده، در تربيت او كوشيده و بهترين امكانات را در
اختيار او قرار داده، و او را به سر و سامانی برساند، آيا اين فرزند
مؤظّف نيست كه به تحقيق پرداخته، ابتدا خود او و سپس قدر او را شناخته،
و همه جانش لبريز از سپاس نعمتهای او باشد؟
هر يک از ما از مزايای مختلف حيات در جهان برخورداريم؛
خواه اين مزايا در درون خودمان باشند يا در بيرون از آن. حال آيا نبايد
بررسی كنيم تا اگر كسی هست كه اين همه نعمتها و مزايا را به ما داده،
به حكم وظيفه شكرگزاری او را بشناسيم و سپاسش را بگذاريم؟ بله، بايد در
عرصه هستی به حكم وظيفه شكرگذاری به تحقيق بپردازيم تا منعِم و خالق
خويش را بشناسيم و او را سپاس گوييم؛ پس شناخت دين فرمان عقل است؛ زيرا
به فرمان عقل، هر انسان بايد در برابر نيكويیهايی كه به او شده است،
سپاسگزار باشد.
در نتيجه، كسی كه هنوز راه راست را پيدا نكرده و در
بيراهه سرگردان است، بايد از پا ننشيند و با برهانی راهگشا و دليلی
محكم، راه حق و دين درست را بشناسد و آن گاه كه به سرچشمه حيات معنوی و
دين درست دست يافت، با خاطری آكنده از آرامش و سرشار از نشاط، به
سپاسگزاری خالق خويش بنشيند.
پيشگيری از خطر و ضرر احتمالی
اگر كودكی به شما بگويد كه عقربی وارد لباستان شده است،
فوراً از جاي جهيده، لباستان را از تن بيرون آورده، و با دقّت همه
زوايای آن را جستجو میكنيد تا آن را يافته يا مطمئن شويد كه در
لباستان وجود ندارد. همچنين اگر در سفری شبانه بشنويد كه راهزنان به
كمين نشستهاند، بیترديد تا راه بیخطر را بازنشناسيد، گام از گام
نخواهيد برداشت.
در تاريخ زندگی انسانها، اشخاص راستگو و
درستكاری را میشناسيم كه خود را فرستاده
خدا معرّفی و مردم را به
ايمان به خدا، انجام كارهايی، و دوری از كارهای زشت دعوت میكردند و از
سختیهای روز قيامت و بهشت و جهنّم سخنها میگفتند و بر اثر كوششها و
زحمتهای پيگير آنها در همه سوی جهان، گروههای بسياری به آنها
گرويدهاند، به طوری كه تولّد
حضرت عيسی
ـ علیه السّلام ـ مبدأ تاريخ مسيحيان و هجرت
حضرت محمّد
ـ صلّی الله علیه و آله ـ ابتدای تاريخ مسلمانان شده است.
حال از خود میپرسيم: آيا گفتار اين افراد
به اندازه خبردادن يك كودک، برای ما احتمال ضرر و خطر به وجود
نمیآورد؟ آيا درست است سخن آنان را ناديده بگيريم، در حالی كه آنان
در عقيده و ايمان خود از هيچ كوششی دريغ نكردهاند؟ پيداست كه اگر سخن
آنان يقين نياورد، دستكم اين فكر را برمیانگيزاند كه «ممكن است راست
بگويند.» به راستی اگر اين طور باشد كه آنان میگويند، تكليف ما چيست؟
و ما در دادگاه عدل خدا چه پاسخی داريم؟ به علاوه اين كه آنان مردم را
به يك زندگی سالم و انسانی دعوت میكردند و از جهان پس از مرگ سخن
میگفتند. آيا عقل اجازه میدهد كه اين همه خبرهای مهم را ناديده
بگيريم؟
اين جاست كه عقل، پيشگيری از اين ضرر
دستكم احتمالی را واجب میشمارد و ما را به دنبال دين میكِشاند؛ زيرا
به فرمان خرد، پيشگيری از هر گونه خطر و ضرر _ هر چند احتمالی
_ لازم است؛ زيرا عدم
پيشگيری از آنها باعث فراهمشدن ضرر بزرگی میگردد كه زندگی را تباه میسازد و هيچگاه نمیتوان آن را ناديده
گرفت.1
محمّد بن عبدالله خراسانی، خادم
امام رضا
ـ علیه السّلام ـ
میگويد:
«گروهی نزد حضرت امام رضا
ـ علیه السّلام ـ نشسته
بودند كه يكی از منكِران خدا وارد شد.
امام
ـ علیه السّلام ـ به او
فرمودند: "اگر آن طور كه شما میگوييد
خدايی، پيامبری، حساب و كتابی در
كار نباشد (كه هست)، آيا نماز و روزه و زكات و ايمان ما برای ما زيانی
خواهد داشت؟" آن مرد جوابی نداد (يعنی كه نه).
حضرت فرمودند: "امّا اگر
آن طور كه ما میگوييم خدايی باشد، دينی باشد، و معاد و روز جزايی باشد
(كه حتماً هست)، آيا بدبختی و هلاكت نصيب شما نشده است؟"».
پینوشتها:
1. از ابتدای متن تا اینجا خلاصه کتاب
«درسهایی از اصول دین، شماره 1، مؤسّسه در راه حق» است؛
2.
اصول
كافی،
جلد
1،
صفحه
78،
با
کمی
تلخیص؛
برگرفته
از:
درسهایی
از
اصول
دین، شماره 3، مؤسّسه در راه حق.