تهیّهکننده:
حسن رضازاده
اندواری،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه قم
بازنگری:
حبیب داستانی،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه، مدیرعامل شركت رسانهگستر بنیسی

«قسمت هشتم»
ابنزیاد از زمانی که خبردار شد امام _
عليهالسّلام _ در راه کوفه هستند، سپاه بزرگی که تعداد نفرات
آن را از 4000 نفر تا 120000 نفر نوشتهاند، برای متوقّفکردن
امام _ عليهالسّلام _ در بین راه آماده کرد و نخست حر را با
1000 فرستاد.
امام _ عليهالسّلام _ وقتی صبحگاه از
منزلگاه شراف حرکت میکردند، به یاران دستور دادند مشکهای
خود را پر از آب کنند و وقتی کمی راه رفتند، یک سیاهی دیدند که
فکر کردند نخلستانهای شهر کوفه است؛ ولی پس از زمانی فهمیدند
که سیاهی لشگری مجهّز است که به سوی آنها در حرکت میباشد.
لشگر نزدیکتر آمد (حرّ بود به همراه
سربازانش). امام _ عليهالسّلام _ و افراد آمادۀ جنگ بودند؛
ولی وقتی دیدند که آنها حالت جنگی به خود نگرفتهاند، هیچ
درگیریی رخ نداد و چون امام _ عليهالسّلام _ تشنگی سپاه حر را
مشاهده نمودند، دستور دادند تا به آنها آب دهند. آنها آب
خوردند. سپس دو لشگر به امامت امام _ عليهالسّلام _ نماز
خواندند و ایشان قبل و بعد از نماز به لشگر مخالفین اعلام
کردند که: «شما برای من نامه نوشتید تا به کوفه بیایم. اگر به
عهد خویش باقی هستید، بمانم و گرنه به وطنم بازگردم.» لشگر سر
در گریبان تغافل برده و جواب حضرت را ندادند تا آن که حرّ گفت:
ما از این نامهها بیاطّلاعیم. با دستور امام، نامهها را به
او نشان دادند و او گفت: من از نویسندگان نامه نیستم و الآن هم
مسؤلیّت دارم هر جا شما را دیدم، شما را متوقّف کنم و به کوفه
برده و تحویل ابنزیاد دهم.
حضرت _ عليهالسّلام _ دستور بازگشت دادند و
حرّ مانع شد. امام _ عليهالسّلام _ ناراحت شده و فرمودند:
«مادرت به عزایت بنشید! از ما چه میخواهی؟» او گفت: اگر از
عرب غیر تو نام مادرم را میبرد، من هم نام مادرش را میبردم؛
ولی راهی ندارم جز آن که از مادرت به نیکی یاد کنم.
بعد از آن، گفتگوها بین امام _ عليهالسّلام _
و حر ادامه پیدا کرد که در حین آن، حر دانست که امام _
عليهالسّلام _ از جنگ و کشتهشدن باکی ندارند و چون حر دوست
نداشت با امام _ عليهالسّلام _ بجنگد، کنار رفت تا امام _
عليهالسّلام _ به راه خویش ادامه دهد و امام _ عليهالسّلام _
در منزلگاه بعدی باز هم برای لشگر خطبه خوانده و آنها را از
سلطان ظالم بر حذر داشتند؛ ولی در آنها تأثیری نکرد. در همین
احوال بود که نامهای از ابن زیاد به حر رسید: سپاه حسین _
عليهالسّلام _ را نگهدار؛ حتّی در بیابان بیآب و علف.
او جلوی حرکت حضرت _ عليهالسّلام _ را گرفت و
باز هم ایشان به حرکت خود ادامه دادند که ناگهان اسب ایشان
توقّف کرد که ادامۀ این مطلب، در تاریخ نگار روز دوم محرّم
موجود است. از این پس تاریخ امامت با تاریخنگار هماهنگشده و
به همین علّت سعیشده هر دو بخش را در یک بخش بررسی کنیم.
تلخیصی از سوگنامۀ آل محمد

در این روز، آب در خیمههای حضرت سیّدالشّهداء
_ عليهالسّلام _ نایاب شد.
کتاب تقویم
شیعه، عبدالحسین نیشابوری