تهیّهکننده:
حسن رضازاده
اندواری،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه قم
بازنگری:
حبیب داستانی،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه، مدیرعامل شركت رسانهگستر بنیسی

«قسمت هفتم»
در بعضی از مکانهای مسیر راه کربلا،
یاریخواستن امام ـ علیهالسّلام ـ برجستگیهایی دارد که به
چند مورد اشاره میکنیم:
1. عبید الله ابن حرّ جعفی است که در
تاریخنگار روز اوّل به آن اشاره کردیم. او که از کوفه بیرون
آمد تا در مقابل امام ـ علیهالسّلام ـ قرار نگیرد، امام در
ملاقاتی او را دعوت به همکاری کردند و او گفت: «نه حاضرم در
مقابل تو باشم و نه میخواهم با تو باشم.» سپس خواست شمشیر و
اسبش را به امام ـ علیهالسّلام ـ هدیه دهد که امام ـ
علیهالسّلام ـ قبول نکردند؛
2. زهیر ابن قین است. او برای انجام مراسم حج
به مکّه رفته و در حال برگشتن بود و چون نمیخواست امام ـ
علیهالسّلام ـ را همراهی کند راه کاروان خود را جدا کرده
بود تا به کاروان امام ـ علیهالسّلام ـ برخورد نکند؛ امّا به
ناچار کاروانش در سرزمینی فرود آمد که کاروان امام ـ
علیهالسّلام ـ هم در آنجا سکونت داشت.
امام وقتی آگاه به حضور زهیر در نزدیکی شدند،
پیغامی به او فرستاده و او را نزد خود خواندند. زهیر در تردید
بین رفتن و نرفتن بود که ناگهان سخن همسرش او را به خود آورد:
«آیا پسر پیغمبر خدا به سوی تو پیام میفرستد و تو نمیروی؟» و
زهیر نزد امام ـ علیهالسّلام ـ رفت.
در تاریخ است که امام ـ علیهالسّلام ـ او را
به چادری برده و تنها با او صحبت کردند؛ ولی چه فرمودند، خدا
می داند. همین قدر معلوم است که وقتی زهیر برگشت، دستور داد تا
اسباب و وسایل او را جدا کنند؛ چون میخواست امام ـ
علیهالسّلام ـ را همراهی کند. بعدها در جنگ گروهی روز عاشورا
زهیر فرماندۀ سمت راست سپاه امام ـ علیهالسّلام ـ شد؛
3. وهب مسیحی است. وقتی امام ـ علیهالسّلام ـ
چادری تنها وسط صحرا دیدند، سراغ آن چادر رفتند تا خبری گرفته
و احوالی بپرسند. وهب و تازهعروسش برای چرا به صحرا رفته
بودند. مادرش تنها در چادر بود که با امام ـ علیهالسّلام ـ
ملاقات کرد. زمانی که امام ـ علیهالسّلام ـ از حال و روزگار
پرسیدند، از بیآبی شکایت کرد. امام ـ علیهالسّلام ـ با او به
کناری رفته، با نیزۀ خود سنگی را از جا کندند. آب خوشگواری
بیرون آمد. پیرزن خوشحال شد و تشکّر کرد. امام ـ علیهالسّلام
ـ در حال خداحافظی ماجرای خود را فرموده و از پیرزن خواستند تا
پسر خود را برای یاری بفرستد.
پیرزن شیفتۀ امام و عظمت ایشان شده بود و وقتی
وهب و زنش برگشتند، داستان را تعریف کرد و آب را به آنها نشان
داد. آنها نیز مانند پیرزن، شیفتۀ امام ـ علیهالسّلام ـ شدند
و تصمیم گرفتند به یاری امام ـ علیهالسّلام ـ بشتابند؛
بنابراین هر سه نفر به دنبال قافلۀ امام به راه افتادند.
وهب در روز عاشورا دلاوریهای زیادی از خود
نشان داد. او و هانیه، زنش هر دو شهید شدند. دشمنان برای این
که دل قمر، مادر وهب را به درد آورند، سر او را بریده، سوی
مادرش انداختند و مادرش هم سر را سوی دشمن پس انداخت؛ یعنی
متاعی را که در راه خدا دادم پس نمیگیرم.
و به این ترتیب بود که زن و مرد
تازهمسلمانشده در هفدهمین روز زندگی مشترک خود جزء شهدای
دفاع از حریم حق گردیدند و زن وهب تنها زنی بود که در کربلا
شهید شد.
تلخیصی از سوگنامۀ آل محمد

1. ملاقات امام حسین ـ علیهالسّلام ـ با
ابن سعد
در شب هفتم، امام حسین ـ علیهالسّلام ـ با عمر
سعد ملعون ملاقات و گفتگو کردند. خولی ابن یزید اصبحی ماجرا را
به ابنزیاد گزارش داد و آن ملعون نامهای برای عمر سعد نوشت و
او را از این ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر
کرد.
2. منع آب از امام حسین ـ علیهالسّلام ـ
در این روز آب را بر اهلبیت سیّدالشهداء ـ
علیهالسّلام ـ بستند. چه این که نامۀ ابنزیاد به این مضمون
رسید که نگذارید حتّی یک قطره آب هم به آنها برسد. عمر ابن
حجاج زبیدی با 4000 تیرانداز مـأمور منع آب فرات شدند که به
هیچ وجه آبی به خیمهگاه پسر پیامبر ـ علیهماالسّلام ـ برده
نشود.
کتاب تقویم
شیعه، عبدالحسین نیشابوری