تهیّهکننده:
حسن رضازاده
اندواری،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه قم
بازنگری:
حبیب داستانی،
طلبه سطح 2 حوزه علمیّه، مدیرعامل شركت رسانهگستر بنیسی

«قسمت ششم»
امام حسین _ عليهالسّلام _ پس از 95 روز اقامت
در مکّه، روز هشتم ذیحجۀ سال 60 ق. با خاندان، فرزندان، و
شیعیانی که به ایشان پیوسته بودند، از مکه بیرون آمده و راهی
عراق شدند. این هجرت وسط اعمال حج صورت گرفت؛ یعنی امام حج
تمتّع خود را رها کرده و آن را تبدیل به عمره نمودند تا
بتوانند از مکّه خارج شوند. امام دلیل این کار را چنین بیان
فرمودند: «اگر از مکّه بیرون نمیآمدم، حاکم مکّه مرا میکشت.
در شهری که کشتار در آن حرام است و در ماهی که این گونه است و
چنین میشد که حرمت خانۀ خدا را میشکستند.»
امام حسین ـ علیهالسّلام ـ هنگام حرکت نامهای
خطاب به بنیهاشم به این مضمون نوشتند: «به نام خدا. نامهای
از حسین ابن علی به بنیهاشم. امّا بعد، هر کس به من پیوست،
کشته خواهد شد و هر که بازماند، به پیروزی (معنوی) نخواهد
رسید.»
همچنین امام ـ علیهالسّلام ـ وصیّتنامهای را به برادرش،
محمّد حنفیّه داد که قسمتی از آن، بدین شرح است: «من از روی
خودپسندی و گردنکشی و فساد و بیدادگری قیام نکردهام؛ بلکه
برای اصلاح امّت جدّم و شیعۀ پدرم، علیّ ابن ابیطالب حرکت
نمودم.»
همچنین آن حضرت خطبهای با محتوایی شبیه به همان چیزی که در
نامه و وصیّتنامه نگاشته بود، خواند، به طوری که از تمام آنچه
گفته شد به وضوح میتوان فهمید که امام از عاقبت کار آگاه بود
و این راه را پذیرفته بود و به همین علّت، هنگامی که در بین
راه، افرادی که از کوفه میآمدند، خبر مرگ مسلم را دادند، امام
ـ علیهالسّلام ـ باز هم به راه خود سوی کوفه ادامه میدادند و
میفرمودند که راضی به قضا و حکم الهی هستند. و این گونه بود
که امام ـ علیهالسّلام ـ در هر نقطهای که فرصت مییافتند،
مردم را به یاریکردن و پیوستن به نهضت دعوت مینمودند.
حال بشنوید از زمانی که در سرزمین ثعلبیّه خبر شهادت مسلم را
به امام ـ علیهالسّلام ـ دادند:
امام ـ علیهالسّلام ـ بسیار ناراحت شده و گریستند و آیۀ
استرجاع (انّا لله و انا الیه راجعون) را خواندند. سپس نزد
خانوادۀ مسلم (که در کاروان آن حضرت بودند) رفته و دختر کوچک
مسلم را در آغوش گرفته و نوازش میکردند. اینجا بود که حمیده،
دختر کوچک مسلم از قضیّه آگاه شده و همراه امام ـ علیهالسّلام
ـ شروع به گریه کردند. در این مصیبت، تمام کاروان عزادار شد و
اشک ریخت.
در همین زمان شنیدن خبر شهادت مسلم بود که امام حرف آخر (خبر
کشتهشدن) را زدند و تشریح وضعیّت فرمودند. بعد از این کسانی
که همراه کاروان به امید مال و مقام آمده بودند، لشگر را تنها
گذاشته و فقط عدّهای از خواص که در آرزوی شهادت بودند،
ماندند.
تلخیصی از سوگنامۀ آل محمد

1.
یاریطلبی ابنمظاهر از بنیاسد
در شب ششم جناب حبیب ابن مظاهر اسدی با اذن
امام ـ علیهالسّلام ـ برای آوردن یاور و کمک، به قبیلۀ
بنیاسد رفت. اسدیان پذیرفتند و حرکت کردند؛ ولی جاسوسان به
عمر سعد خبر دادند و او عدّهای را فرستاد تا مانع آنها شوند؛
لذا درگیری رخ داد که در این میان، گروهی از بنیاسد، شهید و
زخمیشده و بقیّه ناگزیر به فرار شدند. حبیب به خدمت حضرت آمد
وجریان را عرض کرد.
2. اوّلین محاصرۀ فرات در کربلا
به نقلی در این روز عمر سعد، شیث ابن ربعی خبیث
را همراه 3000 مرد سفّاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد
که اطراف آن را به محاصره درآوردند.
3. تراکم لشگر یزید در کربلا
در این روز لشگر زیادی برای جنگ با حضرت
اباعبدالله ـ علیهالسّلام ـ جمع شدند.
کتاب تقویم
شیعه، عبدالحسین نیشابوری