اولين گام در راه شناخت اصول دين حق، يافتن راه حل اين مسائل است و
اساسا شناخت راههای شناخت و روش لازم در اين شناخت میباشد. بررسی
مفصّل اين مطالب به عهده بخش شناختشناسی از فلسفه (اپيستمولوژی) است.
انواع شناخت
-
تجربی و علمی (به اصطلاح خاص): به کمک اندامهای حسی به دست
میآيد؛ هر چند عقل نيز نقش خود را در تجريد و تعميم ادرکات حسی
ايفا میکند و در علوم تجربی (مانند: فيزيک، شيمی و زيستشناسی)
مورد استفاده قرار میگيرد؛
-
عقلی: به وسيله مفاهيم انتزاعی (معقولات ثانيه) شکل میگيرد و نقش
اساسی در به دست آوردن آن را عقل ايفا میکند؛ هر چند ممکن است
بعضا از مقدمات قياس هم استفاده شود و قلمرو آن، منطق، علوم فلسفی
و رياضيات است؛
-
تعبّدی: جنبه ثانوی دارد و بر اساس شناخت قبلیِ منبع قابل اعتماد
(اتوريته) و از راه خبردادنِ مخبر صادق حاصل میشود. مطالبی که
پيروان اديان بر اساس سخنان پيشوايان دينی میپذيرند و گاهی به
آنها اعتقادی به مراتب قویتر از اعتقادات برخاسته از حس و تجربه
پيدا میکنند از همين قبيل است؛
-
شهودی: برخلاف ديگر اقسام شناخت، بدون وساطت صورت گرفته و مفهوم ذهنی
به ذات عينی معلوم تعلق میگيرد و به هيچوجه جای خطا و اشتباهی
ندارد؛ امّا معمولا آنچه به نام شناخت شهودی و عرفانی قلمداد
میشود، در واقع تفسيری ذهنی از مشهودات است و قابل خطا و اشتباه
میباشد.
انواع جهانبينی بر اساس انواع شناخت
-
علمی: يعنی انسان بر اساس دستاوردهای علوم طبيعی بينشی کلّی درباره
هستی به دست آورد؛
-
فلسفی: از راه استدلالات و تلاشهای عقلی حاصل میشود؛
-
دينی: از راه ايمان به رهبران اديان و پذيرفتن سخنان ايشان به دست
میآيد؛
-
عرفانی: از راه کشف و شهود و اشراق حاصل میشود.
نقد و بررسی
با توجه به برد شناخت حسی و تجربی و محدودبودن آن به دايره پديدههای
مادی و طبيعی روشن میشود که نمیتوان تنها بر اساس دستاوردهای علوم
تجربی اصول جهانبينی را شناخت و مسائل مربوط به آنها را حل کرد؛ زيرا
اينگونه مباحث و ماورای طبيعت از قلمرو علوم تجربی خارجی است و هيچ
علم تجربی سخنی درباره اثبات يا نفی آنها ندارد و در نتيجه اين نوع
جهانبينی سرابی بيش نيست و نمیتوان آن را به معنای صحيح کلمه
«جهانبينی» ناميد و حدکثر میتوان آن را «شناخت جهان مادی» دانست.
شناختهای تعبدی جنبه ثانويه دارد و متفرّع بر اين است که قبلاً اعتبار
منبع يا منابع آن ثابت شده باشد و نمیتوان اصل وجود پيامدهنده و نيز
پيامبریِ او را به استناد پيام اثبات کرد؛ البته پس از اثبات وجود خدا
و شناخت پيامبر اسلام و حقانيت قرآن میتوان ساير اعتقادات فرعی
دستورات عملی را به استناد مخبر صادق و منبع معتبر پذيرفت، اما مسائل
بنيادی را بايد قبلاً از راه ديگری حل کرد. پس اين روش هم برای حل
مسائل
بنيادی جهانبيني کارآئی ندارد.
در نقد و بررسی روش عرفانی و اشراقی مباحث زير را میتوان بيان کرد:
-
جهانبينی شناختی است که از مفاهيم ذهنی تشکيل میيابد؛ ولی در متن
شهود جايی برای مفاهيم ذهنی نيست؛ پس اِسناد چنين مفاهيمی به شهود،
توأم با مسامحه و به لحاظ خواستگاه آنها خواهد بود؛
-
تفسير شهودها و بيان آنها در قالب الفاظ و مفاهيم نياز به ورزيدگی
ذهنی خاصی دارد که جز با سابقه طولانی در تلاشهای عقلی و تحليلهای
فلسفی امکانپذير نيست و کسانی که چنين ورزيدگی را ندارند، الفاظ و
مفاهيم متشابهی را به کار میگيرند که عامل بزرگی برای انحراف و
گمراهی میشود؛
-
در بسياری از موارد، آنچه حقيقتاً مورد شهود قرار میگيرد با
انعکاسات خيالی آن و تفسيری که ذهن برای آن میکند حتی برای خود
شهودکننده هم مشتبه میشود؛
-
يافتن حقايقی که تفسير ذهنی آنها به نام «جهانبينی» ناميده
میشود، در گرو سالها سير و سلوک عرفانی است و پذيرفتن روش سير و
سلوک که از قبيل شناختهای علمی میباشد، نيازمند به مبانی نظری و
مسائل بنيادی جهانبينی است و بايد قبل از شروع در سير و سلوک آن
مسائل حل شود و عرفان واقعی برای کسانی حاصل میشود که در راه
بندگی خدا مخلصانه تلاش کند و چنين تلاشی متوقف بر شناخت قبلی خدا
و راه بندگی و اطاعت اوست.
نتيجهگيری
تنها راهی که فراروی هر جوينده راه حل برای مسائل بنيادی جهانبينی
گشوده است، راه عقل و روش تعقل است و از اين روی، جهانبينی واقعی را
بايد جهانبينی فلسفی دانست. البته اين سخن بدين معنا نيست که برای به
دستآوردن جهانبينی صحيح بايستی همه مسائل فلسفی را حل کرد؛ بلکه حل
چند مسأله ساده و قريب به بديهی براي اثبات وجود خدا که اساسیترين
مسأله جهانبينی به شمار میرود کافی است. هر چند تخصّص در اينگونه
مسائل و کسب توانايی بر پاسخگويی نسبت به هر شبهه و اشکالی احتياج به
بررسی فلسفی بيشتر دارد و نيز بدين معنا نيست که از ساير معلومات به
هيچوجه برای حل اين مسائل استفاده نشود؛ بلکه در بسياری از استدلالات
عقلی میتوان از مقدّمات علم حضوری يا راه حس و تجربه استفاده نمود؛
آنچنان که برای حل مسائل ثانوی و اعتقادات فرعی میتوان از شناختهای
تعبدی استفاده کرد و آنها را بر اساس محتوای کتاب و سنت (منابع معتبر
دينی) اثبات نمود و سرانجام پس از دستيابی به جهانبينی و ايدئولوژی
صحيح میتوان با پيمودن مراحل سير و سلوک به مکاشفات و مشاهداتی رسيد و
بسياری از آنچه با استدلال عقلی اثباتشده را بدون وساطت مفاهيم ذهنی
دريافت.1
پینوشت: