|

قصّه من آفتاب
قصّهها است گر ز پشت ابرها ظاهر شود
◊
این بیت، آغازگر شعری از هزاران
شعر «حضرت
استاد اسدالله داستانی بنیسی ـ قدّس سرّه ـ»
است؛ بزرگمردی که هم بر علوم مختلف اسلامی تسلّط داشت و هم
متخلّق به اخلاق الاهی و صاحب کرامت بود. در بخش «زندگینامه»،
با گوشههایی از زندگی
سراسر نور ایشان آشنا
میشویم.
◊
مردم
از
ایشان خاطرات فراوانی بر ذهن دارند و گوشه و کنار بر یکدیگر نقل
میکنند. در بخش «از
نگاه دیگران»
به خواندن این خاطرههای عرشیآفرین میشتابیم.
◊
ایشان نخستین
شعرشان را در 13 سالگی در دامنههای خیالانگیز کوه میشاب آذربایجان
(معروف به میشو) سرودند؛ مجموعهای نظیر «حیدربابا»ی
استاد شهریار. پس از ورود به حوزه، نوشتن و سرودن را به طور
جدّی دنبال کردند تا آن که صدها نوشته و اثر برای جهانیان به یادگار
گذاشتند. تازه، این همه، تابش بخشی از آگاهیهای ایشان بود؛ که در آخر
عمر فرمودند: «میترسم ناگفتههای فـراوانـم با مـن در زیـر خـاکهـا دفـن
شـونـد.» در بـخـشهای
«فهرست
آثار
چاپشده» و «فهرست
آثار
چاپنشده»،
با تألیفات چاپشده و چاپنشده ایشان آشنا میشویم.
◊
در بخش «از
نگاه تصویر»،
با تماشای تصاویر ایشان که با مخاطب به گفتگو مینشینند، به دیدارشان
میشتابیم.
◊
اینک ایشان در این دنیای گذران حضور ندارند تا خود به نقد و نظر
همدلان و اندیشمندان درباره آثارشان گوش بسپارند؛ امّا فرزندان و
شاگردانی دارند که دست هنرمند تمام ناقدان و دوستداران علم و معنویّت را
میبوسند و بر آنان درود میفرستند. در بخش «نقد
و نظر دربارهی آثار»، منتظر پیشنهادها، انتقادها، و حرفهای دلتان درباره
گفتهها و نوشتههای ایشان هستیم.
|