استاد بنیسی

محقّق بنیسی

رسانه‌گستر

عملیات انهدام

امور مذهبی

امور رایانه

 

 

 

  عشق شعله

محبّت

کرامت تواضع

خدمت به مردم

کاش او را مى‌ديدم

عکس سخن‌گو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 

 

خاطرات آقای اکبر هاشمی (پسر خواهرزن استاد) از مرحوم حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ

    پنج‏شنبه، 11/3/1385

 خوش خلقی

    روزى استاد به منزل ما آمده بودند و چون در فصل تابستان وقتى به منزل ما مى‌‏آمدند چند روزى را در منزل پدرم بيتوته مى‏‌كردند و ما نيز به بضاعت عقل خود از استاد استفاده مى‏‌كرديم.

    يك دفعه كه در تابستان به منزل ما آمده بود و ما  در خياطى كه در جنب منزلمان بود كار مى‌‏كرديم، استاد كه از درب خياطى عبورى كرد به كسانى كه در آن محل كار مى‏‌كردند گفت «مى‏‌آيم با شما لاس بزنم» «لاس در زبان عاميانه به گفت‏وگوى صميمانه و دوستانه اطلاق می‌گردد» و دوستانى كه در آنجا مشغول فعاليت بودند به‌محض شندن اين مطلب از يك روحانى به‌شدت منقلب شده و در پى آمدن استاد بودند به‌طوريكه مدام به من مى‏‌گفتند كه به ايشان بگوئيد امشب بيايند چون گفته استاد در ساعت حدوداً 17 بوده و ايشان نيز جهت امشب در منزل يكى از اقوام قرار داشتند.

    فرداى آن روز كه استاد به محل كار ما مراجعه نمودند با استقبال بى‌‏نظير همكاران در خياطى مواجه شدند كه دوستان كه از روز گذشته خود را جهت صحبت با استاد مهيا كرده بود از ايشان سؤالاتى پرسيدند و ايشان نيز با متانت تمام جوابگويى مى‌‏كرد و ايشان نيز در آخر داستانى نقل نمودند كه چون متاسفانه در تردد جهت انجام پذيرايى بودم موفق به شنيدن داستان نشدم.

 احترام به پدر و مادر

    سالى استاد به منزل ما آمده بود و در منزل ما بيتوته كرده بود و از منزل ما براى انجام صله رحم به منزل اقوام و دوستان مى‌‏رفتند.

    يكى از اين منازل كه استاد هر ساله مى‏‌رفتند منزل آقاى على‌‏آقا (عليقلى) بود. استاد چون قصد رفتن نمود ما نيز به اتفاق اقوامى كه در منزل ما بودند تقاضا كرديم كه در معيت ايشان باشيم و ايشان موافقت نمودند. در راه  رفتن صحبت‏‌هايى شد كه زياد در خاطرم نيست و در راه برگشتن استاد چون ديد فرزندان اقوامى كه در معيت استاد بودند در جلوى پدرشان حركت مى‌‏كنند داستانى نقل نمودند كه اين شعر را در آخر خواندند:

 كره خر از خريت در پيش مادر مى‏‌دود

كره اسب از نجابت از پى مادر مى‏‌دود.1

 كه اين را من آويزه گوش خود نمودم تا هميشه به بزرگتر خود احترام بگذارم به‌خصوص پدر و مادر.

 


پاورقی‌های مطلب بالا به قلم محقّق بنیسی، فرزند حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ

1- حقير اين شعر را كه ايشان براى تنبيه و تذكّردادن به بعضى مى‌‏خواندند، چنين به ياد دارم:

 كرّه اسب از نجابت پشت مادر مى‌‏رود

كرّه خر از خريّت پيش پاى مادر است‏

 

 

تمام حقوق اين پايگاه اينترنتی، ويژه مديرعامل شركت رسانه‌گستر بنيسی است و بيان مطلب از این پايگاه اینترنتی، تنها با ذكر منبع بلامانع است.

برای ارائه پیشنهاد یا انتقاد یا ارتباط با مدیر پایگاه  اینجا را کلیک کنید.