|
خاطرات حجّت الاسلام و المسلمين آقاى محسن حائرى
از مرحوم حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ
قسمت دوم
مردمدارى استاد
از جهت مردم
دارى و حُسن معاشرت با مردم بايد بگويم كه روزى براى ديدن يكى از علماء
با استاد رفته بوديم در راه بازگشت به شخصى برخوردند كه چرخى داشت و
نان خشك مىخريد، استاد با اين شخص حال و احوال كردند فهميديم با اين
فرد به ظاهر عادى سالها است كه دوست هستند و از حال او و فرزندانش خبر
مىگيرند، استاد فرمودند: ايشان را كه مىبينيد (كه در ظاهر انسان
عادى است) خدمت بزرگى به جامعه كرده است و آن اين كه فرزندى دارد كه
مهندس است و متدّين.
هنگام برخورد با مردم به ويژه طلاب و علماء در كوچه و خيابان،
هميشه در سلام كردن از ديگران مقدّم بود و سلامهاى استاد با
خوشرويى تمام بود و صداى بلند سلام مىكردند - استاد با اين عملشان به
ما سفارش مىكردند كه افشاء سلام داشته باشيد.
نسبت به طلبهها
سفارشهايى كه به طلبهها داشتند، اين بود:
1. بالاترين سفارش به طلبهها، كه در سخنان استاد يافت مىشد اين بود
كه درس خواندن را از مهمترين وظايف خود بدانيد
2. از اين كه طلبهها دنبال دنياپرستى بيافتند به شدت ناراحت
مىشدند. حتى مىفرمودند: طلبه نبايد وام بگيرد چون وامگرفتن موجب
مىشود كه فكر و تمركزش را از دست بدهد و به فكر اداى قرضش بيافتد.1
3. از اين كه طلبهها به كارهاى غير طلبگى بپردازند ناراحت مىشدند
و ما را نهى مىكردند.
4.
در زمينه ورزش به طلبهها سفارش مىكردند كه يا پيادهروى داشته
باشيد كه هميشه استاد پيادهروى را داشتند، يا اين كه به كوه برويد و
كوهنوردى داشته باشيد كه بعضى وقتها همراه استاد به كوه خضر
مىرفتيم و ضمن كوهنوردى استاد درباره كوه خضر و حضرت خضر عليه
السلام صحبت مىكردند استاد از اين كه رهبر معظم انقلاب حضرت آيةاللّه
خامنهاى (زيد عزّه) به اين ورزش اهتمام دارند خيلى خوششان مىآمد و
اين عمل رهبر انقلاب را مىستودند.
استاد و انقلات
در خاطراتشان تعريف میكردند كه اوائل شروع نهضت
امام خمينى در سال............. كه طلبهها را در فيضيه از
پشتبام به پائين انداختند من نيز حضور داشتم و آنجا يكى از
دژخيمان پهلوى با باتوم به كمرم زد كه اين درد كمر را استاد به
عنوان يادگارى از انقلاب اسلامى ياد مىكردند كه تا آخر عمر همراه
ايشان بود.
استاد مىفرمودند در تظاهرات عليه حكومت طاغوت
شركت داشتند.
استاد و اخلاق
هميشه و در همه حال در انديشه تكامل و ترقّى بودند
يادم هست روزهاى آخر عمر شريفشان از من مىپرسيدند: فلانى چه كار
بايد كرد؟» اين در حالى بود كه ايشان خود استادِ ادب و اخلاق بودند
ولى اين سؤال ايشان، مىفهماند كه اين پير ميكده، خسته نشده است و
هنوز سيراب نگشته تا اين كه در آخرين لحظات عمر گرانمايهاش با
مناجات مولاى متقيّان على عليه السلام سيراب گشت و رفت تا از دست
ساقى كوثر به نهايت سيرى برسد.
استاد و امام خمینی
درباره عرفان امام خمينى - رحمة اللّه عليه -
مىفرمودند: چه كسى مىداند امام خمينى (ره) كه بود و از جهت
عرفانى تا به كجا رسيده بودند؟
استاد مىفرمودند: روزى امام - رحمة اللّه - را در
نزديك منزلشان2
در يخچالقاضى قم، ديدم همان لحظه آرزو كردم كه مىرفتم زير
ماشين امام، تا فدايى راه امام (ره) باشم.
استاد و جنگ
از جمله فعاليتهاى استاد در زمان 8 سال جنگ تحميلى
اين بود كه به نوشتن كتابهايى كه در زمينه جهاد و رشادت و دلاورى
بود به رزمندگان اسلام روحيه مىداد اهتمام مىورزيد مانند كتاب
يك پايم در بهشت است و...3
كه استاد با اين خدمترسانى در سنگرهاى فرهنگى، سنگرهاى رزمندگان
اسلام را هر چه بيشتر مستحكمتر مىنمودند.
نظم استاد
شبها ساعت 9 مىخوابيدند و اين نشان از نظم
استاد بود.
پاورقیهای مطلب بالا به قلم
محقّق
بنیسی، فرزند
حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ
1- از اين دليل برمىآيد كه چون وامگرفتن باعث ضعيفشدن درسها
مىشود، خوب نيست (و لذا تا مىشود، نبايد وام گرفت)؛ نه اين كه
قرضگرفتن، هميشه نشانه دنياپرستى است.
2- در حالى كه در ماشينى نشسته بود.
3- و نيز كتابهاى «داستان شجاعان در اسلام» (2
جلد)، «شهيدى كه جنازهاش را خاك قبول نكرد»، و «شهيدان زندهاند»
(5 جلد كه هنوز چاپ نشده است!).
|