|
خاطرات آقای مجید عبدلی
از مرحوم حضرت استاد بنیسی ـ قدّس سرّه ـ
«بسمه تعالى»
یكى از ناراحتیهاى من اين است كه
پدرتان را از نزديک نديدم، يا بهتر بگويم، در اين دنياى فانى ملاقاتى
حضورى با وى نداشتم؛ ولى توانستم قطرهاى از درياى بیكران وجودش را
بشناسم.
گندم حاصل كار شبانهروزى كشاورز است.
سرحالى و كيفيّت گندم نشان از خستگى و نيكويى كشاورز دارد. شما گندم
باكيفيّت هستيد، پس كشاورزتان نيكوصفت است. «پسر كو ندارد نشان از پدر»
من چندى قبل به يكى از دوستانم گفتم: اگر
میخواهى كسى را بشناسى به نوشتهاش نظر كن.
اگر كسى
يک فصل
از كتاب
«شيرخداى آذربايجان»1را
بخواند، به بقيهاش علاقهمند میشود. اگر كسى همان را كامل بخواند،
پدر شما را پدر خود و او را الگوى خويش قرار میدهد.
الگوبودن سخت نيست ولى الگوى نيكو بودن
طاقتفرسا است. پدر شما براى خواننده الگوى نيكويى است. او الگوى
نيكبودن را خواه و ناخواه در ذات خويش دارد.
من حضوراً پدر شما را نديدم ولى با
عَكْسَش زندگى میكنم.
من در عمق آن چشمانى كه هميشه مهربانانه
به من مینگرند، شخصيتى خدايى میبينم؛ شخصيت مردمى میبينم؛ شخصيت
انسان میبينم؛ و كاملتر از همه، او را آدم میبينم. هر وقت
چهرهى اين آدم را روى يک صندلى در كُنْجِ اتاق دل خود مینگرم، عذاب
آدمنمابودن را راحتتر تحمّل میكنم. من سعادت همنشينى و زير بال
او بودن را هم نداشتم. براى من همان تصوير كه چهرهى يک آدم را نشان
میدهد بس است.
يك تلفن همراه هرچند وقت يكبار احتياج به
شارژشدن دارد؛ من نيز حداقل هفتهاى يک بار بايد پدرتان (يا
بازماندگانش) را ببينم... .
اين جملههاى من ممكن است بسيار ناقص
باشند، اما ارزش سفر به حركت است، رسيدن مهم نيست.
زندگى با نوساناتى همراه است. يكى از
مهمترين نوسانات زندگى شما، كمترشدن جمعيت خانوادهتان از طرف پدر
بود... .
با تشكر.
پاورقیهای مطلب بالا به قلم
محقّق بنیسی،
فرزند حضرت استاد بنیسی ـ
قدّس سرّه ـ
1.
زندگينامه حضرت پدرم قدّس سرّه از
هنگام تولّد تا اوايل روحانيّت ايشان به قلم شيرين خودشان.
|