آشنایی مختصر با زندگی امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ

چهارمین امام؛

ششمین معصوم؛

نام ایشان، «علی» که در میان 14 معصوم ـ علیهم السّلام ـ 4 معصوم،نام‌  «علی» را دارند: امام اوّل، امام چهارم، امام هشتم، امام دهم ـ علیهم السّلام ـ؛

کنیه‌شان، «ابامحمّد»؛

از مهم‌ترین القاب ایشان، «زین العابدین»، «سجّاد» و «سیّد الساجدین»، «سیّدالعابدين»، «زکىّ»، «امين» و «ذو الثّفنات»؛

توضیحی درباره القاب، سجاد از مشهورترین القاب ایشان است، که علّت لقب گرفتن حضرت به «سجّاد» را ابن بابويه از حضرت امام محمّد‌باقر - عليه‌السّلام - این‌طور روايت کرده:

«پدرم علىّ‌بن‌الحسين - عليه‌السّلام -:

هرگز ياد نکرد نعمتى از خدا را مگر آن که براى شکر آن نعمت، سجده کرد؛

و نخواند آيه‏‌اى از کتاب خدا که در آن سجده باشد مگر آن که سجده می‌کرد؛

و هرگاه حق تعالى از او بدى را دفع می‌کرد که از او در بيم بود يا مکر کننده‌‏اى را از او می‌گردانيد سجده می‌کرد؛

و هرگاه از نماز واجب فارغ می‌‏شد سجده می‌کرد؛

و هرگاه توفيق می‌‏يافت که ميان دو کس اصلاح کند براى شکر آن سجده می‌‏کرد؛

و اثر سجده در جميع مواضع سجود آن حضرت بود؛

و به اين سبب آن حضرت را «سجّاد» می‌‏گفتند.»

درباره این که «ذوالثقنات» به چه معناست و چرا حضرت را این لقب دادند، روایتی داریم که باز ابن‌بابویه از امام محمّد‌باقر - عليه‌السّلام - نقل نموده است:

«روايت کرده است که در موضع سجده پدرم اثرهاى آشکار و برآمدگی‌‏ها بود که در هر سال 2 مرتبه آن‌‏ها را می‌‏بريدند و در هر مرتبه «ثفنه» و برآمدگى 5 موضع را می‌‏بريدند. به اين سبب آن حضرت را «ذو الثّفنات» می‌‏خواندند.»

دوران امامت ایشان در زمان بین‌امیّه ملعون بوده است که از خلیفه بودن یزید ملعون شروع و در دوران خلافت تمام می‌شود؛

متولد، 5 شعبان (نقل‌های دیگری هم وجود دارد من‌جمله نیمۀ جمادی‌الاولی) در سال 36 یا 38 ه.ق که طبق این دو نقل 4 یا 2 سال امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ را درک نموده‌اند.

علّت شهادت و تاریخ شهادت در آخر صفحه می‌آید.

قبر مقدّس آن حضرت، در بقيع بوده و ایشان یکی از 4 امام بزرگوار و غریب بقیع یعنی: امام حسن، امام باقر، و فرزندشان امام صادق ـ علیهم السّلام ـ می‌باشند و از ابتداء تاریخ تا قبل از تخریب وهابیت خائن به قرآن، این قبور بارگاه داشته و همیشه مورد احترام و زیارت همه مسلمین بوده است؛

نام پدر ایشان، حضرت حسین‌بن‌علی - علیهما السّلام ـ؛

نام مادر آن حضرت، شهر‌بانو دختر يزدجرد‌بن‌شهريار‌بن‌پرويز‌بن‌هرمز‌بن انوشيروان پادشاه است و بعضى به جاى شهربانو، شاه زنان گفته‌‏اند.

توضیح مختصر درباره شهربانو: دربارۀ ازدواج حضرت اباعبدالله‌الحسین - علیه‌السّلام - با دختر یزدجرد نقل‌های مختلفی وجود دارد امّا قطب راوندى به سند معتبر از حضرت امام محمّد‌باقر - عليه‌السّلام - این‌طور آورده:

«چون دختر يزدجرد‌بن‌شهريار آخر پادشاهان عجم را براى عُمر آوردند و داخل مدينه کردند جميع دختران مدينه به تماشاى جمال او بيرون آمدند و مسجد مدينه از شعاع روى او روشن شد و چون عُمر اراده کرد که روى او را ببيند مانع شد و گفت:

"سياه باد روز هرمز که‏ تو دست به فرزند او دراز می‌کنى."

عُمر گفت: "اين گبرزاده مرا دشنام می‌دهد"

و خواست که او را آزار کند. حضرت علی - عليه‌السّلام - فرمود:

"تو سخنى را که نفهميدى چگونه دانستى که دشنام است؟"

پس عُمر امر کرد که ندا کنند در ميان مردم و او را بفروشند. حضرت فرمود:

"جايز نيست فروختن دختران پادشاهان هر چند کافر باشند، و ليکن بر او عرض کن که يکى از مسلمانان را خود اختيار کند و او را به او تزويج کنى و مهر او را از عطاى بيت المال او حساب کنى."ژ

عُمر قبول کرد و گفت:ژ

"يکى از اهل مجلس را اختيار کن."

آن بانوی سعادتمند آمد و دست بر دوش مبارک حضرت امام حسين - عليه‌السّلام - گذارد. پس حضرت به زبان فارسی امير‌المؤمنين - عليه‌السّلام - از او پرسيد:

"چه نام دارى اى کنيزک؟"

عرض کرد: "جهان شاه."

حضرت فرمود: "بلکه تو را شهربانو نام کرده‌‏اند."

عرض کرد: "اين نام خواهر من است."

حضرت باز به فارسى فرمود: "راست گفتى."

پس رو کرد به حضرت امام حسين - عليه‌السّلام - و فرمود:

"اين با سعادت را نيکو محافظت نما و احسان کن به سوى او که فرزندى از تو به هم خواهد رسانيد که بهترين اهل زمين باشد بعد از تو. اين مادر اوصياء ذريّۀ طيّبۀ من است"

پس تنها فرزندی که او به‌دنیا آورد حضرت امام زين‌العابدين - عليه‌السّلام - بود.»

روايت کرده است که:

«پيش از آن که لشکر مسلمانان بر سر ايشان بروند، شهربانو در خواب ديد که حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - داخل خانه او شد با حضرت امام حسين - عليه‌السّلام - و او را براى آن حضرت خواستگارى نمود و به او تزويج کرد.

شهربانو گفت: "چون صبح شد محبّت آن خورشيد فلک امامت در دل من جا کرد و پيوسته در خيال آن حضرت بودم. چون شب ديگر به خواب رفتم حضرت فاطمه - عليها‌السّلام - را در خواب ديدم که به نزد من آمده و اسلام را بر من عرضه داشت و من‏ به دست مبارک آن حضرت در خواب مسلمان شدم، پس فرمود که: در اين زودى لشکر مسلمانان بر پدر تو غالب خواهند شد و تو را اسير خواهند کرد و به زودى به فرزند من حسين - عليه‌السّلام - خواهى رسيد و خدا نخواهد گذارد که کسى دستى به تو برساند تا آن که به فرزند من برسى. و حقّ تعالى مرا حفظ کرد که هيچ کس به من دستى نرسانيد تا آن که مرا به مدينه آوردند، و چون حضرت امام حسين - عليه‌السّلام - را ديدم دانستم که همان است که در خواب با حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به نزد من آمده بود و حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ  مرا به عقد او در آورده بود و به اين سبب او را اختيار کردم."

فعّالیت‌های مهم

طبق نقل مشهور حضرت زین‌العابدین - علیه‌السّلام - در سال 36 ه.ق به دنیا آمدند و حضرت امیرالمؤمنین علی - علیه‌السّلام - را 4 سال درک نمودند.

14 سال عموی عزیز و بزرگوار خود یعنی امام حسن مجتبی - علیه‌السّلام -را درک نمودند.

در کربلاء جوانی 24 ساله بودند.

بعضی از مردم گمان می‌کنند که حضرت امام سجّاد - علیه‌السّلام - همیشه مریض بودند و فعّالیّت خاصّی نداشتند و البته متأسّفانه در مجالس عزا از ایشان کمتر گفته می‌شود و حتّی در شعری معروفی داریم که «کربلاء در کربلاء می ماند اگر زینب نبود»، بدون آن‌که هیچ توجّهی به آن حضرت بشود، بله مقام حضرت زینب ـ علیها السّلام ـ خیلی مقام شامخ و بزرگی است امّا نباید به امام سجاد ـ علیه السّلام کاملاً بی‌توجّه بود و مقام حضرت زینب ـ علیها السّلام ـ شامخ و بزرگ بود نه شامخ‌تر و بزرگ‌تر از ولی زمان خودش یعنی امام سجاد ـ علیه السّلام ـ؛ تمام این‌ بی‌توجّهی یا کم توجّهی حاوی یک پیام است و آن یعنی شناخت نسبت به این امام بزرگوار خیلی کم است و حضرت آن‌چنانی که در دوران امامت غریب و مظلوم بوده‌اند امروز هم با گذشت سال‌های سال و با پیشرفت این همه علوم، باز غریبند!

باید دانست بر خلاف تصوّر بعضی از تفکرات عوامانه، حضرت فقط 1 روز و آن هم عاشورا و آن هم بنابر مصلحت الهی در مریض احوال بودند ولی فردای آن یعنی در یازدهم ایشان حالشان خوب شد به طوری‌که خطبه‌ای بسیار غرّا و زیبا و محکم در کوفه می‌خوانند، هم یک‌بار در جمع مردم و هم یک‌بار در مسجد کوفه در برابر عبیدالله ابن زیاد ملعون.


شیخ مفید در این‌باره می‌‎گوید:

«همین که امام حسین - علیه‎‌السّلام - شربت شهادت نوشید، شمر لعنت الله علیه به قصد کشتن امام سجاد - علیه‌‎السّلام - نیز حمله برد. امام زین‌العابدین - علیه‎‌الّسلام - در بستر بیماری به سر می‌‎برد و حمید‌بن‌مسلم به دفاع پرداخت و مانع حمله شمر ملعون شد. عُمر‌بن‌سعد ملعون، آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می‌‎برد با اهل بیت به کوفه انتقال داد.»

پس گفتن امام زین‌العابدین بیمار؛ غلط است، چرا که ایشان فقط در واقعه کربلا بنا بر مصلحت خداوند چند روزی بیمار بودند که در این واقعه عظیم، بیماری عامل حفظ حضرت شد و باعث شد که ایشان به شهادت نرسند تا بار مسئولیت امامت را بعد از حضرت سیّدالشّهدا - علیه‌‎السّلام - بر دوش بکشند.

امام سجّاد - علیه‎‌السّلام - در قیام خونین کربلا مدّت کوتاهی (بنا به مشیّت الهی) بیمار بود و پس از بهبودی، مدّت ۳۵ سال امامت کردند و امامت و زمامت جامعه مسلمین را بر عهده داشت و بر عزّت شیعه تداوم بخشید.

این که برخی این امام همام را دائم‌المریض معرّفی کرده‌‎اند تا آن‌جا که در اذهان برخی از عوام این قضیه بسیار معروف شده و حتّی جزء مسلمات تاریخی شده، در حقیقت نسبت به امام سجّاد - علیه‎‌السّلام -و شجاعت‌ها و فداکاری‎‌های ایشان بسیار بی‌توجّهی کرده‌‎اند.

پس از شهادت ابا‌عبدالله‌الحسین - علیه‌السّلام -، حضرت امام سجّاد - علیه‌السّلام - در زمان بسیار سختی امامت را بر عهده گرفتند از طرفی مصیبت پدر و برادران و عمو ها و ... و از طرفی اسیر کردن خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ و از طرفی هم دشمنی بنی‌امیّۀ ملعون آن هم در زمانی که به پیروزی ظاهری خود بسیار مغرور شده بودند. امّا امام بسیار زیبا و عالی آن‌ها را مدیریّت نمودند به طوری که بنی‌امیّه عاجز شدند و و در مدّت کوتاهی از قتل اباعبدالله پشیمان گشتند.

در میان وقایع مهمّ پس از شهادت امام حسین - علیه‌السّلام - اتّفاقات بسیار مهمّی رخ داد که امام سجّاد - علیه‌السّلام - مثل سایر ائمه هدی ـ علیهم السّلام ـ اقدام به هدایت‌گری نمودند؛ بعد از عاشورا در یازدهم محرّم کاروان را به سمت کوفه نزد عبیدالله‌بن‌زیاد ملعون بردند، در مسیروقتی که کاروان به کوفه رسید مردم برای تماشا جمع شده بودند، اوّل حضرت زینب خطبه‌ای فرمودند و بعد حضرت فاطمۀ‌صغری و بعد حضرت امّ‌کلثوم و در آخر حضرت امام سجّاد - علیه‌السّلام - خطبه‌ای زیبا را ایراد نمودند که باعث پشیمانی اهل کوفه از کردار زشت خود شد، به طوری که راوی می گوید: «بعد از خطبه حضرت، صدای گریۀ مردم از هر طرف شنیده می‌شد و به هم‌دیگر می‌گفتند:"هلکتم و ما تعلمون" هلاک گشتید و نفهمیدید!»

بعد در کاخ عبید‌الله‌بن‌زیاد در دارالاماره حضرت امام سجّاد - علیه‌السّلام - و حضرت زینب گفتگوی آتشینی با عبید‌الله داشته‌اند و حضرت بسیار محکم، جلوی عبید الله ابن زیاد غلدر ایستادند.

توبه‌ی مرد شامی

بعد در طی مسیر حرکت کاروان از کوفه به سمت شام حضرت فرمایشاتی در جهت روشنگری اذهان ایراد فرمودند که باعث هدایت افرادی گردید. به عنوان نمونه، توبه‌ی مرد شامی را از مقتل بسیار معتبر لهوف سیّد‌بن‌طاووس می‌آوریم:

«مرد پيرى از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت:

"الحمد‌للّه که خدا شما را کشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد، و يزيد را بر شما مسلّط گردانيد."

چون سخن خود را تمام کرد، امام زين‌العابدين - عليه‌السّلام - فرمودند:

"اى شيخ! آيا قرآن خوانده‌‏اى؟"

گفت: "بلى."

فرمودند: "اين آيه را خوانده‌‏اى: {قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏}؟"

گفت: "بلى."

آن جناب فرمود: "آن‏‌ها مائيم که حقّ تعالى مودّت ما را مزد رسالت گردانيده است."

باز فرمود: "اين آيه را خوانده ‏اى: {وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ.}؟"

گفت: "بلى."

فرمودند: "مائيم آن‏‌ها که حقّ تعالى پيغمبر خود را امر کرده است که حقّ ما را به ما عطا کند."

آيا اين آيه را خوانده‏‌اى؟ {وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏.}؟

گفت: "بلى."

حضرت فرمودند: "مائيم ذوى‌القربى که اقرب قرباى آن حضرتيم."

آيا خوانده‌‏اى اين آيه را: {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً}؟"

گفت: "بلى."

حضرت فرمودند: "مائيم اهل بيت رسالت که حقّ تعالى شهادت به طهارت ما داده است."

آن مرد پير گريان شد و از گفته‌‏هاى خود پشيمان گرديد و عمّامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت:

"خداوندا، بيزارى می‌جويم به سوى تو از دشمنان آل محمّد از جنّ و انس،"

پس به خدمت حضرت عرض کرد:

"اگر توبه کنم آيا توبه من قبول می‌‏شود؟"

حضرت فرمودند:" بلى، آن مرد توبه کرد. چون خبر او به يزيد رسيد او را به قتل رسانيد."

خطبه‌ای که کاخ یزید را واژگون نمود!

به عنوان آخرین نمونه خطبۀ بسیار عالی حضرت را در مسجد اموی در نزد یزید ملعون را می‌وریم تا معلوم شود که نقش حضرت در وقایع بعد از عاشورا چه بسیار بوده و این جمله "کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود" چقدر ناصحیح است و بلکه باید گفت:ژ

"کربلا در کربلا می‌ماند اگر سجّاد و زینب نبود."

علّامه مجلسى (ره) در جلاء العيون پس از آن که حکايت مرد سرخ روى شامى را نقل کرده فرموده:

پس يزيد امر کرد که اهل بيت رسالت عليهم السّلام را به زندان بردند، حضرت امام زين‌العابدين - عليه‌السّلام - را با خود به مسجد برد و خطيبى را طلبيد و بر منبر بالا کرد، آن خطيب ناسزاى بسيار به حضرت امير‌المؤمنين و امام حسن - عليهما‌السّلام - گفت و معاويه و يزيد- عليهما اللعنة- را مدح بسيار کرد، حضرت امام زين‌العابدين - عليه السّلام - ندا کرد او را که:

«ويلک ايّها الخاطب! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق، فتبوّأ مقعدک من النّار.»

يعنى: واى بر تو اى خطيب که براى خشنودى مخلوق، خدا را به خشم آوردى جاى خود را در جهنّم مهيّا بدان.

پس حضرت علىّ‌بن‌الحسين - عليه‌السّلام - فرمود که: اى يزيد! مرا رخصت ده که بر منبر بروم و کلمه‏‌اى چند بگويم که موجب خشنودى خداوند عالميان و اجر حاضران گردد. يزيد قبول نکرد، اهل مجلس التماس کردند که او را رخصت بده که ما می‌‏خواهيم سخن او را بشنويم.

يزيد گفت: اگر بر منبر آيد مرا و آل ابو سفيان را رسوا می‌‏کند. حاضران گفتند: از اين کودک چه بر می‌آيد. يزيد گفت: او از اهل بيتى است که در شيرخوارگى به علم و کمال آراسته‌‏اند. چون اهل شام بسيار مبالغه کردند، يزيد رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى ادا کرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهى و اهل بيت او فرستاد و خطبه‌‏اى در نهايت فصاحت و بلاغت ادا کرد که ديده‏‌هاى حاضران را گريان و دل‏هاى ايشان را بريان کرد. در کامل بهائى است که آن حضرت فرمود:

«الحمد للّه الذي لا بداية له، و الدّائم الّذى لا نفاد له، و الأوّل الّذى لا اوّل لاوّليّته، و الآخر الّذى لا مؤخّر لآخريّته، الباقى بعد فناء الخلق، قدّر اللّيالى و الأيام، و قسّم فيما بينهم الأقسام، فتبارک اللّه الملک العلام.»

پس فرمود که: ايّها‌النّاس! حق‌تعالى ما اهل بيت رسالت را شش خصلت عطا کرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق زيادتى داده. عطا کرده است به ما علم و بردبارى و جوانمردى و فصاحت و شجاعت و محبّت در دلهاى مؤمنان و فضيلت داده است ما را به آن که از ما است نبىّ مختار محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و از ما است صدّيق اعظم علىّ مرتضى -عليه‌السّلام - و از ما است جعفر طيّار که با دو بال خويش در بهشت با ملائکه پرواز می‌‏کند و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و از ما است دو سبط اين امّت حسن و حسين - عليهما‌السّلام - که دو سيّد جوانان اهل بهشتند. هر که مرا شناسد، شناسد و هر که مرا نشناسد من خبر می‌‏دهم او را به حسب و نسب خود.

ايّها‌النّاس! منم فرزند مکه و منى، منم فرزند زمزم و صفا! و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذکر کرد تا آن که فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء - عليها‌السّلام -، منم فرزند سيّده نساء، منم فرزند خديجۀ کبرى، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنۀ صحراى کربلا، منم فرزند غارت‏‌شدۀ اهل جور و عنا، منم فرزند آن که بر او نوحه کردند جنّيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آن که سرش را بر نيزه کردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آن که حرم او را اسير کردند اولاد زنا، مائيم اهل بيت محنت و بلا، مائيم محلّ نزول ملائکۀ سماء، و مهبط علوم حقّ تعالى.

پس چندان مدايح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد کرد که خروش از مردم برخاست و يزيد ترسيد که مردم از او برگردند، مؤذّن را اشاره کرد که اذان بگو، چون مؤذّن اَللّه‌کبر گفت، حضرت فرمود: از خدا چيزى بزرگ‏تر نيست، چون مؤذّن گفت: اَشهد ان لا اله الّا اللّه حضرت فرمود که: شهادت می‌دهند به اين کلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذّن گفت: اَشهد انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، حضرت فرمود که: اى يزيد! بگو اين محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - که نامش را به رفعت مذکور می‌‏سازى، جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر می‌‏گويى جدّ تو است دروغ گفته باشى و کافر می‌‏شوى، و اگر می‌گويى جدّ من است پس چرا عترت او را کشتى و فرزندان او را اسير کردى؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.

محدّث قمی صاحب کتاب مفاتیح‌الجنان می‌گويد: که آنچه از مقاتل و حکايات رفتار يزيد با اهل‌بيت عليهم‌السّلام ظاهر می‌شود آن است که يزيد از انگيزش فتنه بيمنک شد و از شماتت و شناعت اهل بيت خوى بگردانيد و فى‌الجمله به طريق رفق و مدارا با اهل بيت عليهم‌السّلام رفتار می‌کرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهل‌بيت عليهم‌السّلام برداشت و ايشان را در حرکت و سکون به اختيار خودشان گذاشت، و گاه‌گاهى حضرت سجّاد - عليه‌السّلام - را در مجلس خويش می‌طلبيد، قتل امام حسين - عليه‌السّلام - را به ابن زياد نسبت می‌داد و او را لعنت می‌‏کرد بر اين کار و اظهار ندامت می‌کرد، و اين همه به جهت جلب قلوب عامّه و حفظ ملک و سلطنت بود نه اين که در واقع پشيمان و بد حال شده باشد.

زيرا که مورّخين نقل کرده‌‏اند که يزيد مکرّر بعد از قتل حضرت سيّد الشّهداء - عليه آلاف التّحيّة و الثناء - موافق بعضى مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدّس آن سرور را بر سر خوان خود می‌طلبيد، و گفته‏‌اند که مکرّر يزيد بر بساط شراب بنشست و مغنّيان را احضار کرد و ابن زياد را به جانب دست راست خود بنشانيد و روى به ساقى نمود و اين شعر مي‌شوم را قرائت کرد:

«اسقنى شربة تروّى مشاشى ثمّ مل فاسق مثلها ابن زياد

صاحب السّرّ و الامانة عندي و لتسديد مغنمى و جهادى‏

قاتل الخارجىّ اعنى حسينا و مبيد الاعداء و الحسّاد»

سيّد‌ابن طاووس (ره) از حضرت سجّاد - عليه‌السّلام - روايت کرده است که از زمانى که سر مطهّر امام حسين - عليه‌السّلام - را براى يزيد آوردند، يزيد مجالس شراب فراهم می‌کرد و آن سر مطهّر را حاضر می‌‏ساخت و در پيش خويش مى‌‏نهاد و شرب خمر مى‏‌کرد. منظور ایشان این است که تا قبل از این قضیه یزید ملعون هم به سر مبارک جسارت می‌کرد و هم به خاندان عصمت و طهارت امّا بعد از این خطبه امام زین‌العابدین - علیه‌السّلام - دیگر جرأت جسارت را نداشت و مجبور به احترام بود.

این هم در رابطه به فعّالیّت‌های حضرت امام سجّاد - علیه‌السّلام - بعد از کربلا ء و نقش بسیار مهم ایشان در آن وقایع؛ حضرت بعد از بازگشت به مدینه به طرق و راه‌های مختلف به ارشاد و هدایت مردم می‌پرداخت که از همه مهم‌تر دعاهایی است که درکتاب صحیفۀ‌سجادیّه جمع‌آوری شده است. حضرت بعد از کربلاء در حدود سی و پنج سال امامت خلق را بر عهده داشتند و در نهایت به دست بنی‌امیه مسموم و به شهادت رسیدند. تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است.

تاريخ وفات و مدت عمر

برای حُسن ختام از کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی درباره زمان و علت شهادت می‌آوریم:

بدان که در وفات آن حضرت ما بين علما اختلاف بسيار است و مشهور آن است که در يکى از سه روز بوده: دوازدهم محرّم، يا هيجدهم، 1 يا بيست و پنجم 2 آن، سنه نود و پنج، 3 يا نود و چهار، و سال وفات آن حضرت را سنة الفقهاء مى‏‌گفتند از کثرت مردن فقها و علما. در مدّت عمر شريف آن حضرت نيز اختلاف است، کثر پنجاه و هفت سال گفته‌‏اند. شيخ کلينى به سند معتبر از حضرت صادق - عليه‌السّلام - روايت کرده که حضرت على‌بن‌الحسين - عليه‌السّلام - را در وقت وفات پنجاه و هفت سال بود و وفات آن حضرت در سال نود و پنج واقع شد و بعد از امام حسين - عليه‌السّلام - سى و پنج سال زندگانى کرد. 4

سبب شهادت

از اخبار معتبره که بر وجه عموم وارد شده ظاهر مى‌‏شود که آن حضرت را به زهر شهيد کردند. ابن بابويه و جمعى را اعتقاد آن است که وليد بن عبد الملک آن حضرت را زهر داده و بعضى هشام بن عبد الملک گفته‌‏اند. ممکن است که هشام بن عبد الملک به جهت آن عداوت و بغضى که از آن حضرت در دل گرفت از آن روزى که آن حضرت در طواف کعبه استلام حجر کرد و هشام نتوانست و فرزدق شاعر آن جناب را به آن اشعار معروفه مدح کرد چنان که در فصل معجزات آن حضرت به آن اشاره شد. به اين سبب و سبب‏‌هاى ديگر برادر خود وليد‌بن‌عبد‌الملک را که خليفه آن زمان بود وادار کرده باشد که آن حضرت را زهر دهد. پس هر دو آن حضرت را زهر داده‏‌اند و صحيح است نسبت قتل آن حضرت به هر دو تن.5

پی‌نوشت:
(1) نک: کفاية الطالب، 454؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 152 به نقل از آن‏
(2) نک: فرق الشيعة نوبختى، ص 66؛ التهذيب، ج 6، ص 77؛ مسار الشيعة، ص 26؛ الارشاد مفيد
(3) نک: الکافى، ج 1، ص 468؛ اثبات الوصية، ص 171؛ التهذيب، ج 6، ص 77
(4) الکافى، ج 1، ص 360
(5) منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم‌السّلام (فارسى)، ج‏2، ص:
6. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 137

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1431 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 14 / 04 / 1394