اشعاری در مدح حضرت علی ـ علیه السّلام ـ

 

خورشید ز شهر مکّه چون سر می زد
در سینه، کبوتر دلم، پر می زد
وقتی به حریم کعبه رفتم، دیدم
هستی درِ خانة علی، در می زد

 

تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقت طلبش
لبیک زنان به جای پیغمبر خفت
ذکر «بِاَبی اَنتَ و اُمّی» به لبش

 

دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
گفتند که ذوالفقار او را دو دَم است
تا مرز میان حقّ و باطل باشد

 

اوصاف جمیل، از علی یافت جمال
انصاف از او رسید تا حدّ کمال
در طول حکومتش نبخشید به کس
یک درهم بی حساب از بیت المال

 

ای مثل محمّد امین پاک و امین
وی جلوة حقّ در آسمان ها و زمین
بگذار شبی تو را بخوانم چو کمیل
«اَشتاقَ اِلی قُربِکَ فِی المُشتاقین»

 

بی عشق تو نخل آرزو بی قمر است
فیض تو مدام و لطف تو مُستمر است
از گردش چشمان تو شد ردّالشمس
اعجاز نبی اگر چه شقّ القمر است

 

محمدجواد غفورزاده

اي وسعت بهشت خدا رد پای تو
باشد بهشت كلبة سبزي براي تو
هر لحظه جبرئيل خدا، شوق مي شود
تا بال و پر زند سحري در هواي تو
اي قلة بلند مناجات، مي‌وزد
از هر مناره عطر نسيم دعاي تو
عرش خدا به سمت نجف ايستاده است
آئينه اي‌ست محو در ايوان طلاي تو
با تو خدا براي خود آئينه آفريد
اي سورة حضور خدا آيه هاي تو

امیرحسین مؤمنی

دريا بدون ماه تلاطم نمي كند
تا نور توست، راه كسي گم نمي كند
در لحظه هاي سبز مناجات با خدا
حتي كليم چون تو تكلم نمي كند
در زندگي خوراك تو شد نان جو، نمك
مرد بهشت، روي به گندم نمي كند
جان پيمبري اگر از او جدا شوي
يك غنچه اين بهشت تبسم نمي كند

امیرحسین مؤمنی

او راحت تو و تو قرار پيامبر
مي يافت با تو جان دوباره پيامبر
وقتش رسيده است كه يك آرزو كني
اين خاك را زلال تر از آبرو كني
تا عرش شانه هاي نبي كرده اي عروج
تا مثل او به دعوت معراج رو كني
دنيا به حسرت نگهت زير پات ماند
تا چند كفشهاي خودت را رفو كني
هم صحبت تو نيست كسي غير فاطمه
برخيز سمت آينه تا گفتگو كنی

امیرحسین مؤمنی

حكم «سلوني» است كه خود را نشان دهي
تا كه خبر از آن طرف آسمان دهي
در بستر پيمبر اگر آرميده اي
اين آروزي توست به جايش تو جان دهي
تا كه حديث منزلت از شأن تو گواست
شرح نگين خاتم پيغمبران دهي
جنگيد با تو «عَمرو» و به دستت اسير شد
باور نمي نمود به او هم امان دهي
حالا بيا كليد بهشت خدا به دست
بايد كه راه را به محبان نشان دهي

امیرحسین مؤمنی

بر چهره ات نگاه پيمبر چه ديدني‌ست
وقت وصال اين دو برادر چه ديدني ست
زيباترين ترانة صبح قيامت است
ساقي كنار چشمة كوثر چه ديدني‌ست
اين روشن است ساية حق در وجود توست
كعبه ز نور توست منور چه ديدني‌ست
وقتي شكوه قدرت تو جلوه مي كند
در دستهاي تو در خيبر چه ديدني‌ست
بر بال جبرئيل نوشته فضائلت
اين بال و پر براي پيمبر چه ديدني‌ست

امیرحسین مؤمنی

نور شما نشانة صبح سپيده است
خلقت گلي ز باغ بهار تو چيده است
گويا فرشته هاي خودش را خداي نور
از روشناي نور شما آفريده است
مولا هنوز سورة وحيي نيامده
آيات مؤمنون ز لبانت وزيده است
وقتِ كرامت است ركوع نماز تو
اي مرد مرحمت كه نظير تو ديده است
اين گريه ها و آه يتيمان هر سحر
پاي تو را به سمت خرابه كشيده است

امیرحسین مؤمنی

معرفی نویسنده، اشتراک‌گذاری مطلب، دعوت از دوستان، نظردهی و مشاهده نظرات بازدیدکنندگان

محمّدصادق اسکندری هستم.

27 ساله از شهر مقدّس قم

فوق‌دیپلم فقه و اصول و علاقه‌مند به نهادینه‌سازی مفاهیم ارزشی

پیشنهاد من: حرکتی گسترده و رو به جلو در در جادّه‌ی خدامحور

رایانامه من: mese@chmail.ir

اشتراک‌گذاری این مطلب در وبگاه‌های اجتماعی:

afsaran

cloob

Google Bookmarks

Google Buzz

Digg

yahoo

Technorati

delicious

FriendFeed

دعوت از دیگران برای مشاهده مطلب

  

نظر شما

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1599 عدد

هنوز نظری درباره این مطلب ارسال نشده است.

 

آخرین به‌روز‌رسانی: 14 / 04 / 1394